تبليغاتX
$ سربازای شایستگان $
به خودم تبریک میگم که تو شایستگان درس میخونمD:
سلام...خوبم ...مرسی(ببخشید حوصله احوال پرسی ندارم)..جماعت میبینین  چقـــــــــــــــــــد پیرو شکسته شدم؟؟؟؟اگه گفتین واسه چیه؟؟؟؟ نه با مامانم دعوام نشده....نه بابامو که خیلی دوس دارم(سوتفاهم نشه مامامنمم دوست دارم خیلی)آره دیگه ....آّهاا.....یکم بیشتر....بیشتر تر.....بیشتــــــــــر کارش بنداز اون مختو....واسه امتاحانامون بود دیگه....با اجازتون همه رو گند زدم....چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقد سخت میگیرن آخه...اینا درکو فهم ندارن...متوجه ما نیستن....شیمی شدم....(حالا بماند) ....حسابانو شدم....(اونم بماند).....همه اینا به کنااااااااااااااااااااااااااار گرفتن کارنامه هامون دردسره......ما بدبختیم.....میگن باید مامانتون یا باباتون بیاد بگیره....جلو معلما سنگه رو یخ میشیم.....حالا باز خدارو شکر مامان بابای من خیلی از سطح درکو فهم بالایی برخوردارن دیگه  اگه بخوان خیلی گیر بدن نمیذارن بیام تو نت ...دعوام میکنن....گوشیمو میگیرن...کامپیوترو ور میدارن....تخریب روحی میکنن.....آره دیگه فوقش همین کارارو میکنن بد تر از این نیس که ...هس؟؟؟

 

حالا اینا به کنار ....۱اسفند ما یه همایشی داریم....از همه دعوت میکنیم بیان(آخه بگو دختر به تو چه آخه ...تو سر پیازی با ته پیاز آخه)...همایش شایستگان سوژه خنده برا عامو خاص... 

آ آ آ آ آ آ آ وووووووووووووووووووووووو ...مامانم بیدار شد... نمیذاره یکم حرف بزنم که...باشه مامان جون...اومدم به خدا...ااااااااااااااااا اومدم دیگه مامی......

برم برم حالا میاد گیر میده....اونم از نوع ۸۰پیچش 

بای بای عزیزان من...


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 18:51 توسط X.mas |
خبر...خبر...خبر...!!!
سلام.خوبین؟اخبار:

۱.قراره یه همایش فیزیک تو مدرسه ی ما برگذار بشه...البته کاملآ قطعی نیست!!!

۲.قراره از شنبه ما با هدبند های خوشگلبریم مدرسه...باز خوبه زورکی چادریمون نکردن!!!

۳.خوب...دیگه من برم...فقط اومدم بگم چه خبرایی هست...فعلآ بای بای


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 14:56 توسط ُSaRbAzE bAzNeShAsTe |
مصاحبه با 4شگفت انگیز (اهوازیان ...امام...رفعتی...مهرشادیان)

سلام... امروزیه مصاحبه ای براتون  دارم از جانب من از دبیرای محترم...سوالایی بود که همیشه دوست داشتم بپرسم اما به دلیل اینکه معلما شدیدا دانش آموزارو عقده ای بار میارن هیچوقت نشد که  ازشون بپرسم جز در این مصاحبه که سعی شده خیلی مودبانه صورت بگیره...

 

ابتدا از آقای اهوازیان شروع میکنم(eyyyyy voooooy اگه اولیش با اهوازیان شروع بشه خدا به داد آخریش برسه)

 

Vis.Com: سلام آقای اهوازیان ...حالتون چطوره؟...خوبین؟..خانوم بچه ها خوبن؟چندتا سوال داشتم ...!!!

اهوازیان:(voeeeee)(مخففvolek)سلام ...خوبم...خوبن...اولش یه آدامس بده تا جواب سوالاتو بدم...یالا یالا رد کن بیاد ...

Vis.Com: در حالی که توی توجیبم دنبال آدامس میگردم ازش میپرسم که:آقا هدفتون چیه از اینکه اینققققد امتحاناتونو سخت میگیرین؟؟؟

اهوازیان:هدفی ندارم جز زجر کش کردن یه مشت الاف که از الافی سر از مدرسه در میارن ..اذیتشون کنیمو ...یکم سر به سرشون بذاریم ..کلا  تنمون میخواره واسه اذیت کردن ...بشینیم تو دفتر با بقیه معلما بشون بخندیم ....این یه سرگرمی شده برامون...بالاخره ما هم باید یه جوری سر خودمونو گرم کنیم دیگه ....حالا حرفیه؟؟؟

Vis.Com: در حالی که آدامسو بش دادم گفتم:نه اصلا...بر منکرش لعنت...آقا هدفتون چیه وقتی که دارین امتحان میگیرین سوالارو که میدین در حال خوردن چیپس یا پفک یا آدامس(البته بیشتر آدامس)از کلاس میزنین بیرون؟(با این کارتون میخواین بگین به ما اعتماد دارین؟)

اهوازیان: والا میبینم دلمو نمیتونم به نمره های شایان الذکر و قشنگ شما خوش کنم  ...دلمو به چیزای دیگه خوش میکنم (کلا خودمو درگیر شماها نمیکنم )حقیقتش وقتی میبینم خانوم سرداری میره تو اتاق کامپیوتر(تبصره:کلاس کامپیوتردقیقا  روبروی کلاس ماست!)میگم به خودم حیفه که نرمو یه احوال پرسی نکنم (شما هم به درک!)حالا یالا بدو برو سر کلاس تا بهت یه حبی بدم!

Vis.Com: این دیگه ته رفاقت بین یه معلم و دانش آموزاشه...تبریک میگم آقای اهوازیان...باید از طرف آموزش پرورش یه لوحه تقدیر به شما به دلیل دلسوزی بیش از حدو فراوان  داده شه!  

 

===============================================================

 

مصاحبه ی بعدی با آقای امام انجام شد...

Vis.Com: اقای امام ...با اینکه خیلی از دستتون ناراحتم اما یه چنتا سوال دارم ...e ببخشین سلام نکردم ...سلام ...خوبین؟؟؟

امام: سلام...خوبم..ممنون...حالا چی شده ناراحتی دختر خووووووووووووب؟

Vis.Com: چی بگم آقای امام دلم خونه...کارنامه گرفتم میبینم پایین ترین نمرم آماره ...اقا اصلا از شما انتظار نداشتم ...مگه همین خود شما نبودین که میگفتین که اگه هر کی پیش ترمو خوب بگیره 2 نمره به ترمش اضافه میکنم ..؟

امام:خب دیگه دختر خوووووب هر چی بود گذشته بدو بدو سوالاتو بپرس  کار دارم .

Vis.Com :  ok..ok   آقای امام ..هدفتون از اینکه حرفاتونو نصفه نیمه میزنین...خاطرهاتونو  نیمه تعریف میکنین و سر کلاس اینقد پرش دارین چیه؟؟؟؟؟

امام: جوابی ندارم دختررررر خوب ...

Vis.Com:ممنون از اینکه اینقد مفصلو کاملو واضح و بی هیچ ابهام و بی پرده و صریح  جوابمو دادین...!

امام:خواهش میکنم ..وظیفم بود...کاری نکردم دختر خووووووووووووب.

:Vis.Com:آقای امام ...ببخشید اگه وقتتونو گرفتم ...بای بای .

امام: اها راستی یاد یکی از خاطره هام افتادم...در مدرسه ی پسرونه ای بودم که...

:Vis.Comاوه اوه آقا این کلاس بغلی منو کار دارن ....یه چند دقیقه من برمو بیام..(.نشون به اون نشون که رفتم دیگه پیدام نشد)

 

 

===============================================================

مصاحبه ی بدی با آقای رفعتی صورت گرفت ...ازشون عذر خواهی کردم و بهشون گفتم که اگه میشه 5 دقیقه وقتشونو بگیرم و قبول کردن

Vis.Com:  سلام اقای رفعتی ...حالتون چطوره ؟....

رفعتی:سلام حال شما خوب است انشا الله؟؟؟اکنون دارید با من مصاحبه میکنید؟؟؟بگذارید ادکلن به خودمان بزنیم...

Vis.Com: نه اقای رفعتی نمی خواد اینقد تشریفاتی عمل کنید(مرتیکه به جای اینکه ادکلن بزنی برو مسواک بزن به اون دندونات که انگار روزی سه پاکت  سیگار میکشی)منم خوبم...

رفعتی:خب بفرمایید ...سوالاتتان را بپرسید بحث نیروی واندروالسی مانده است آقا  ...شروع بفرمایید ...

Vis.Com: (ای گور پدر واندروالسی...هر چی توضیح دادی خو هیچی نفهمیدم ...ای بخوره تو سرت این واندروالسی که از اول سال تا آخر سال میزدی تو سرمون که مثلا درس بخونین..)بععععععله آقای رفعتی شما چرا اینققققد امتحانای شیمی رو سختتت میگیرین و همیشه از مطالبی میارین که کوچکترین نکته ای رو راجع  بهش نگفتید ...و مارو میبرین سالن امتحانات و اخلاقتون اینقققد خوب میشه و ما هم از اون طرف امتحانتونو گند میزنیم ؟؟؟؟

رفعتی:خفه شو اقا ...آرام تر ...کلاس مجاور درس دارند ...اصلا  به بیرون برو نمیگذارم وارد کلاس بشوی ...برو اقا...کلاس جای بی تربیت های مثل شمارا ندارد...

Vis.Com:  وا! آقا شما چرا آنتن عوض میکنی یه دفه !!!آقا یه سوال دیگه بیشتر نمی پرسم ...آقا ترو خدا..آقا جان من....اقااااااااااااا

رفعتی:به شرطی که بی تربیت نشوی و دیگر از این حرف های بی ادبی نزنی...اگر یکی امد بگم این بی تربیت هارا کجا ببریم؟؟

Vis.Com: (سر قبر بابات!)آقا چرا شما وقتی زنگ تفریح میخوره ما که تو کلاس میایم شما تو کلاس نشستین...یا چرا وقتی تو کلاسیم زنگ که میخوره شما مارو نگه میدارید تو کلاس....هر چی بالو پر میزنیم هنجره پاره میکنیم همین شما نمیزارین ما بریم بیرررررون....ها چرا؟

رفعتی:خب به این دلیل که درس عقب میباشد و اگر من شمارا رها کنم شما عقب مانده میشوید و به جلو افتاده نمی شوید ...حالا هم اینقد بی تربیت نشو ....برو در کلاس ..درسمان عقب است..

Vis.Com: (این جمله آخر ینی چی؟؟؟به عقب جلو ایا....به جلو عقب آیا...به جلو به جلو...به عقب عقب آیا....)یه سوال دیگه...شرمنده...وارد بحثای خصوصی میشم...آقا شایعه شده شما زیر سرتون بلند شده...یعنی میگن گلاب به رومون... گلاب به روتون...گلاب به روشون...  شمارو دست تو دست دختره دیدن تو جاده ساحلی...راسته آقا؟؟؟

رفعتی: خجالت نمیکشییید از این حرف های بی تربیتی به معلمتان میزنید...حالا ما کاری هم بکنیم شما باید صدایش را در بیاورید؟؟؟اصلا به شما چه ربطی دارد؟؟؟بی تربیت...صد دفه به شما نگفتم از حدود خودتان جلو تر نروید...نتیجه اش یک آدم بی تربیت مثل شمااااست

Vis.Com:اوه اوه...ببخششششید آقا شرمنده...خب منم گفتم شایعست...(ولی دروغ میگه خود نامردشو دیدن با دختره....)مرسی آقا بفر مایید تو کلاس ...

==============================================================

خب در اینجا زنگ آخر بود دیگه داشتم تو راهرو راه میرفتم دیدم مهرشادیان اومده مدرسه ...طبق معمول مثل این آدمای جبار داشت میومد ...سیگارشم کشیده بود...کنار دفتر ایستاده بود  ...خواستم باش مصاحبه نکنم ...به خودم گفتم ولش کن ارزش نداره ...دیگه آخرای مدرسس به ترم نزدیکیم ...بذا ازش مصاحبه بگیرم...حالا قهر میکنه دوباره(آخه یکم بی شخصیته!) بذا فک کنه آدم حسابش کردیم نمره هندسه رو خوب بده...(آره خیلی هم خوب داد ...نمرم افتضاح شد...) رفتم جلو پرسیدم:

Vis. Com: سلام امیر جون  ...چطوری تو؟؟؟

مهرشادیان: ببین...ببین...دیگه قرار نشد پرو بشیااااا

Vis.Com: …ok امیر جون ...یه چنتا سوال داشتم...

مهرشادیان: به حساب بپرس...

Vis.Com: آقا هدفتون چیه از اینکه وقتی زنگ میخوره در عرض 2 دقیقه میرین سر کوچه دوباره بر میگردین مدرسه؟؟؟(حواس همه  جمع باشه که این مچ گیریه هااااا...)

مهرشادیان: ببین...ببین...بده گوش...به حساب به تو ربطی نداره...سوال بعدی

Vis.Com: eee! نشد دیگه در بری...بچه ها رصدت کردن ...میگن میری به این تیر چراغ برق سر کوچه مثل عاشقا تکیه میدی به یه نقطه خیره میشی بدشم سیگارتو روشن میکنیو هی میکشی ...هی میکشی تا تموم شه...جریان چیه؟؟؟

مهرشادیان: ببین....ببین...گفتم به تو ربطی نداره الان با خاک شوشتر دزفول یکیت میکنماااااا ...اصلا نمره هندستو اگه 2 ندادم اسمم امیر نیس ...مهریه...

Vis.Com:ok مهری جون ...(چه فرقی داره امیر یا مهری...مهم شخصیتته که نداری)این که چیزی نیس همیشه خودم 2 میگرفتم حالا یه بارم تو 2 بده...در هر صورت مرسی !.

در اینجا فقط به یه نتیجه میرسیم اونم اینه: این معلماااااا شرف دانش  آموزارو به کل...از بیخو بن....از دم ....به باد دادن ...برا خودمو خودتو خوووودش متاسفم !...


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 23:50 توسط Vis.Com |
داغون کردش این نازنین ماشینو...
سلام خوبین؟؟ کی؟؟؟ من؟ ...هی ی ی ی ی  بدک نیستم ...دیشب زمین لرزرو حال کردین؟؟ خدایشش خیلی توپ بود چن وقت یه بار یه کودتایی از طرف زمین بشه بد نیست ....بابا من خوابیده بوودم ...دیدم انگار یکی داره تختمو به طور وحشتناکی تکون میده....اولش فک کردم جن اومده...ترسیدم زیر پتوم قایم شدم ....دیدم نه نمیشه انگار باید یه چشمه از اون هنر نماییام نشونش بدم ...اروم خواهرمو صدا زدم گفتم : هوی...هوی...هووووی.....با توام مسخره پاشو فرار کنیم بریم تو حیاط ...خواهرم گفت:اره....زیر تختم انگار یه موجود خطرناکی هس....هی داره تکون میده این تختو منم دارم باش تکون میخورم....پاشو فرار کن...گفتم اووووووووووووووووووو بابا این که از من شاسگول تره که مارو بگو میخوایم با کی بریم سیزده بدر...گفتم خره جن اومده ...میگی موجود خطرناک؟؟؟ ...خلاصه با دادو بیداد مامانو بابامو بیدار کردیم ...دیدم مامانم بیدار نمیشه انگار...گفتم مامااااااااااااااااان....مامان پاشو...پاشو جون مادرت....ماماااااااااااااااااااااااان....خلاصه بابام بعد یه ۵ دقه گف ها؟؟....ها؟؟؟هااااااااااااااااااا؟ چی شده چی شده دزد اومده؟....گفتم کجای کاری پدر من که جن اومده نه دزد....خلاصه نشستیم بحث کارشناسی در مورد این قضیه رو از ساعت ۳ صبح شروع کردیم دیگع بماند چیا گفتیم...هر چی به این مامانم گفتم ماما ن بیا بریم بیرون  بخوابیم ...مامان بیا لباسامونم ور داریم ببریم بیرون ..نه نه لباس چیه کیس کامپیوتر مهم تره ..اما اولش باید موهامو شونه کنم(جنگل بازاری بوداااااااا).خلاصه بابام گف باشه باشه بذا منم پولامو ور دارم... کیفامو ور دارم ...بعد یه دفه مامانم گف...مررررررررررررررررررررررررررردخجالت بکش... اینا یه خل بازی در میارن تو چرا خل میشی؟؟؟ بعد بابام گف چمیدونم واللا خودمم خوابم میاد ...گیر این دوتا بچه ییم ها....بچه برو بخواب ...خلاصه کنارمامانمینا کپیدیدم...

و نگاهی به اصل مطلب:

خب حالا از این چیزا بگذریم....بابا اعصابم خراب میشه وقتی میبینم این نازنین مال دست کیا افتاده...صد دفه گفتم نشین پشت این ماشین ...درسته من گواهی نامه ندارم ولی رانندگیم حداقلش از تو پیرمرد بهتره...خداییش نیست؟؟؟ اصلا به من میگن X.mas driver....به جون خودم راس میگم ...کورس میبندم تو جاده فرودگاه (همونجا که یه دونه ماشینم پیدا نمیشه) بیاووووووووووو ببین نشون به اون نشون که هفته پیش با ماشین بابا تو جاده فرودگاه که یه ماشین پر نمی زد با چشای مثل ساعت رفتم تو جدول ...بابام گفت:دختر خوبه تو چش داری ....ببین چیکار کردی ماشینو......عشقستو صفا...هی میگم ابراهیمی بدش به من ...بابا مگه عاشقی پسر؟؟؟ کجایی تو؟؟؟اینجای؟؟؟ من که میدونم میشینی پشتش کلاس میای پیش معزی که منم هستمو ببین چه ماشینی برات خریدمو ببین رانندگی میکنم.........اما چه فایده ؟؟؟ زده این نازنین کمریو زد درپیت کرد ...قد ۳ تا هندونه ی ۳ کیلوویی ...از این گنده هاشو میگم....رفته تو ....وقتی وارد شدم اینو تو خونش دیدم جار زدم گفتم مرد حسابی تو اصلا میدونی پیکان۷۶ گوجه ای رنگ چنتا نقطه داره که حالا رفتی برام کمری خریدی باشم تصادف کردی...یکی نیس بگه اون وانترو به درو دیوار میزدی نه این....حالا این حرفاش به کنار خرده به خنسی....هی بش میگم پول نداری تعمیرش کنی بیا دم در چکشو از بابام بگیر...میگه نه روم نمیشه ...حالا قراره فردا خودم براش ببرم....عکساشو ببینین تو ادامه مطلب .اینا همین ۲ روز پیش گرفته شده اونم تو پارکینگ خونش...من نمیدونم کدوم ادم بیهوشی به این گواهینامه داده؟؟؟



ادامه مطلب
موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 3:1 توسط X.mas |
سلامممممم!!!

خوبین؟؟؟ منم خوبم ...راحت شدم ...این X.masبالاخره قدم رنجه فرمودن و از سفر اومدن ...خوب شد من مدیر وبلاگ نیستم ...تا قبل از این که بیاد داشتم بیچاره می شدم ...فعلآ که مرخصی گرفتم و راستی :

توجه...توجه...:

من دیگه با constansia_sh آن نمی شم. کلاسام شروع شدن.دارن بیچارم می کنن دیگه وقت سر خاروندن هم ندارم. از اون جایی که خیلی از دوستان ما رو با اون آیدی می شناختن واسه همین من آیدی رو به دوستام واگذار کردم. الان یکی از کلاسامو دودر کردم که دارم واستون ور می زنم !!!نه شوخیدم... ولی بدون شوخی کلی تمرینه حسابان دارم که انجام ندادم فقط شانس بیارم معلمم یادش نیاد تکلیف بهم داده ولی ماشاالله معلمه با این که ۱۰۰۰ سال سن داره هیچی یادش نمی ره!!! ننهه حسابی بهم گیر داده می گه تا حالا هرچی خوردی خوابیدی بسه حالا باید حسابی درس بخونی بی خیال.من امروز اومدم که بترکونم... می تونید یه سر به سایتای بایین بزنین....من بیخودی حرف نمی زنم...فقط یه راهنمایی کوشولو می کنم...:

 همایش.

خوب دیگه چی ؟؟؟آها.یه عکس دیگه هم هست.ماله ۳ ماه قبله...بعد اون امتحانه مزخرف جغرافی  ما رفتیم بیرون...واسه اولین بار و آخرین بار آخه مگه این کلاسا می ذارن یه نفس راحتی بکشم؟

یه عکس با کیفیت از اهوازیان

یه عکس از مهرشادیانمعذرت

دیگه کافیه همچین که ایکس.مس بهم مرخصی داد کلاسام شروع شد راستی عکس اولی رو حتمآ ببینین

می بینم که بالاخره X.mas لو داد ما اونا نیستیم... جدآ که!!! اگه دستم به این X.masو دوستش ko0fti نرسه... من تازه داشتم تفریح می کردم... منتها این تفریح من اصلآ به مذاق اینا  خوش نیومد نه شوخی کردم... ko0fti خانوم شرمنده ولی منو رفقام اصلآ دوست نداریم ما رو با شماها اشتباه بگیرن... مثل این که اصلآ سابقه ی خوبی ندارین...!!!نه بازم شوخی کردم... من خیلی شوخ طبعم

بچه ها اگه بهتون بگن فردا زنده نیستین امروزتونو چطوری می گذرونین؟

یکی از کارایی که من می کنم این که می یام به شایستگانیا می گم کیم... می گم حلالم کنین باور کنین من بشه ی خوفی بودم...این منو اغفال کرد!!! نه شوخیدم...

من دیگه برم...خیر سرمون وسط تابستونیم...باید برم درس بخونم


http://i33.tinypic.com/2r6cq3r.jpg

http://i38.tinypic.com/3130v47.jpg


http://i37.tinypic.com/155nfc4.jpg

http://i34.tinypic.com/ru70hx.jpg

 

فعلآ بای بای


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387 و ساعت 23:30 توسط ُSaRbAzE bAzNeShAsTe |
سلام بر همگي...!!!
خوبين؟؟؟!!!!!خوب چه خبر؟؟منم خوبم...تو مطلب قبلي يكي گفته بود عكس بيشتر بذاريد...يكي هم گفته بود با كيفيت بذاريد...خوب اين از اين عكسا: مي تونيد در ادامه ي مطلب چند تا عكس خوشللللل ببينيننننننن 

و اما نيلووو جون از ما خواسته بود خودمونو معرفي كنيم...ما از شايستگانيم...نيلووو جونم!!!! اگه مي خواي ما رو بهتر بشناسي : soldiers_of_sh@yahoo.com

من برم ديگهههههه.باي باي



ادامه مطلب
موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 15:57 توسط ُSaRbAzE bAzNeShAsTe |
تاریخچه ی پر قدمت این سیاه لشکر...!
 

mozi&ebi:گسترش امپراتوری !

 

اجرای سیاست گسترش امپراتوری و اصلاحات نظامی پس از مرگ ebiبزرگ (ماشالله)نیز ادامه یافت .

جانشینان بلافصل او :موزی اول(موزی خونده میشه معزی نوشته میشه) وebiدوم امپراتوری را وسعت بیشتری بخشیدند تا حدی که امپراتوری منطقه ی شایستگان بزرگترین و پهناورترین امپراتوری  تا آن زمان بود .

 

 در زمان ebiقلمرو شهید ابراهیمی به بیشترین اندازه ی خود رسید .ebiی جاه طلب و خلاق ثابت کرده بود که اداره کننده ی کارامد و سازنده ی بزرگ در امر مدرسه سازی ..شیر خوارگاه سازی...راه ها...بزرگ راه ها...جاده ها...کانال ها ...تونل ها...کاخ ها...بیمارستان ها...دانشگاه هایی (دیگر از گفتن بقیه ی مکان ها صرف نظر میکنیم تا آبروی نامرده بیش از این پایمال نشود)  است که میتواند شایسته و برازنده ی یک مدیریت نیرومند باشد و از آنجا که ebiدر آن زمان بسیار باهوش و متفکر بود در مغز فندقی خود یه اندیشه ی شوم را پروراند که هم بتواند با ساخت چنین مکان های هم به مال و مقام برسد و هم بتواند با دادن چنین هدیه های به موزی خودش را در دلش جا دهد که البته این فکر شوم در آن زمان نسبت به دانش آموزان بیچاره ی آن مکتب خیانتی بس به جا بود که البته با مدیریت بسار به جا و دموکراسی این دو نامبرده هیچ کس حق اعتراض و نطق کشیدن را به هیچ عنوان نداشت ...

 

که البته در آن زمان بود که محمود درویش چنین شعری را سرود (خطاب به دانش آموزان آن دو مکتب نفرین شده):

بر دهانش زنجیر بستند ...دستهایش را به سنگ مردگان اویختند و گفتند تو قاتلی...!!!

نام شعر: از یک دانش آموز

 

 

مرتضوی سخن یک پارسی جوان سال (سرداری) را نقل میکند که ((ebiبه علت تحمیل مالیات های منظم و اقدامات مشابه آن ...یک دکان دار بود و کاری نمیکرد که نفع مالی برایش نداشته باشد ))البته این عبارت و ارز یابی ریشخند آمیز نوشته ی خود مرتضوی است که در آن زمان تعصب خاصی بر شخص ebiداشت .

 

در حالی که چنین قضاوتی نمیتواند سخن و دیدگاه عارف پارسی زبان رنج دیده (سرداری)باشد چون پارسیان در ان زمان جز فرمانبردن از موزی اول کاری را نمیکردند .مرتضوی احتمالا این سخن را از زبان یکی از شهروندان آزرده خاطر (رشیدی)شنیده که مجبور به گفتن چنین سخنان کذایی شده که بعد ها ماموران دولتی و نفوزیان خود آن مکتب(بچه های خودمونو میگمااا)ملتفت این واقعیت تلخ شدند که مرتضوی و رشیدی با یک دیگر در مغز هایشان فکر خیانتی شوم به موزی و ebiرا داشتند و دستهایشان به راستی که در یک کاسه بود .

 

به حق که کارهای برجسته ebiچنان زیاد و عظیم است که از لحاظ تاریخی سایه ی بزرگی بر تمام تلاش های موزی در ان زمان انداخته بود با این حال دستاوردهای موزی گرچه از نظر تعداد اندکند ولی از نظر اهمیت هرگز ناچیز نیستند .ebiاو را موظف کرده بود که خود را برای یک مدیریت جبار آمیز  بر قلمرو بزرگ منطقه ی شایستگان آماده کند

 

 و در آخر موزی در سال 546 ق.م با اطمینان از اینکه همه زیر سلطه ی مقاومت امیز و همچنین قاطعانه ی او با آمادگی تمام برای هرچه پیشرفت به سمت شکست آماده هستند پرچم سیاه را همراه با ebiبه بالا میبرد و در همین زمان  یک نگاه مفتخرانه ابتدا به لشکرش می اندازد سپس نگاه دوم را به ebiبه صورت خشمگینانه میکند و با قدرت هر چه تمام تر فریادی را خطاب به ebiمیزند و میگوید :(((این مرد سزاوار همه گونه تحسین است)))و این سخن تا به امروز بر زبان موزی میباشد و هر صبح در برنامه ی بسیار شیرین و جالب صبحگاهی آن را تکرار میکند تا همگان بدانندو درس عبرتی شود برای آنان که نمیدانندو بس...


 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 15:22 توسط Vis.Com |

soldiers-of-sh

X.mas

soldiers-of-sh

http://soldiers-of-sh.blogfa.com

$ سربازای شایستگان $

$ سربازای شایستگان $

$ سربازای شایستگان $

خببببببر دااار:


ما یه تیپ سرباز شایستگانیم ...میخوایم خلاف دستور مافقمون عمل کنیم (میخوایم خیانت کنیم!)
سلاح مورد استفاده:siminof & girinof
برد مفید:500000متر
اولش با فشنگ جنگی عادی شروع میکنیم کارمون فقط با تک تیره ... بعد یه مدت اگه دیدیم افاقه نکرد با ثاقب انفجاری میریم جلو و کارمونو میندازیم تو رگبار .
پس سرباز شروع کن... با ما باش ...ّبه چپ چپ... آزاد باش! ...
اینم ID ماس : soldiers_of_sh

سرباز برو جلو...ما از پشت بت خط میدیم ...زیر پات له کن تا له نشی ...!

$ سربازای شایستگان $

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog